اوه اوه اوه...

اووووووف ....

چه گرد و خاکی گرفته اینجا رو....

وارد که شدم یاد خونه خانم هاویشام افتادم که همه خونه اش تارعنکبوت بسته بود....

کم نیست....

دو ســـــــــاله کسی در این خونه رو باز نکرده....

نشد بنویسم...اولاش که درگیر مشکلات زندگی بودم....بعد هم که خواستم بنویسم رمز عبور رو یادم رفته بود.....

فکر کن....انقدر اتفاقی یادم اومد که فکرش رو هم نمی کردم این دفعه درست زده باشم...

به محض اینکه وارد شدم اول رمز عبور رو تغییر دادم(چون به حافظه من خیلی اعتباری نیست) یه رمزی گذاشتم که واسه خودم خیلی تابلوئه ولی از این مسخره تر پیدا نمیشه....بعد اسم وبلاگ رو....

تو رو خدا خرده نگیرید....

ذهن بــــــــاید تنها باشه ....حتی اگر صاحب اون ذهن آدم تنهایی نباشه....

اصلا تنهایی ذهن باعث درگیری بیشترش میشه و این درگیری باعث  فعالیتش میشه...

ذهنم دغدغه های زیادی داره...می خوام این دغدغه های ذهنم رو سر و سامونی ببخشم...این دغدغه ها شامل آدما...اسمها...شغلها....رفتارها....خوبیها....بدیها...آدمیت...کیفیت این آدمیت...خلاصه شامل همه چیز میشه...

می خوام اونایی رو که حل شدنیه و می تونم باهاشون کنار بیام نگه دارم و اونایی که تاریخ مصرفشون گذشته و از نظرم بی اعتبار شدن بریزم تو سطل زباله....

یا دوستای نازنینی که داشتم به خیر....

نمی دونم اصلا من یادشون موندم یا نه....

روزای خوبی رو با هم سپری می کردیم....از نطرات هم استفاده می کردیم....

از هر قشری هم بود....دکتر...مهندس...نقاش....شاعر(آقای عمران میری اگر اینجا رو یه زمانی خوندین...حالتون خوبه؟)...روحانی(حاج آقا داودی  که به نظرم افکار و روحیاتش و شاید هم نوع برخوردش با قشر جوان متفاوت از بقیه بود)...

یادش به خیر...اون زمان یه سایتی بود (که الان اسمش یادم نمیاد)...همه لینکهای دوستانم رو اونجا وارد کرده بودم و هر وبلاگی به روز می شد با خبر می شدم...سایت خیلی خوبی بود...حیف فیلتر شد و فیلتر شدنش باعث شد آدرس همه دوستانم رو یک جا از دست بدم...

راستی یه سوال کسی می دونه چرا همه اون اسمایلی ها که شبیه لبخند ملیحی بود تبدیل به یه خوک شده؟

کامنتدونیم رو که نگاه می کردم دیدم ١٠١٣ تا کامنت دارم...

خیلیا ازم گله داشتن..خیلیا نگرانم شدن...

من برای همه شون آرزوی موفقیت می کنم...

می خوام اگر بشه یه بار دیگه  اینجا رو راه بندازم...

نمی دونم مغزم دیگه اصلا تراوشی داره یا نه....

به هر حال سعی که آدم رو نمی کشه..امتحان می کنم....

بر خلاف عرف من می خوام آخر پستم رو که مقدمه شروعی دوباره است با سلام شروع کنم...

پس ســـــــــلام...

/ 2 نظر / 5 بازدید