افکار من...

سلام به همه دوستای گلم....

گفته بودم که بر می گردم و بعضی از افکاری رو که تو مدت غیبتم در اینجا تو سرم داشتم رو به طور خلاصه می نویسم...

مثلا:

  • اینکه تا حالا دقت کردید که ما آدما وقتی یه خراش کوچولو روی بدنمون ، مثلا روی صورتمون که بیشتر در معرض دیدمردمه،  میافته چقدر حالمون گرفته میشه و سعی می کنیم هر کاری بکنیم تا آثار این زخم زودتر از بین بره .....

           تا حالا پیش خودمون فکر کردیم که روحمون هم همیشه در معرض  

           خراشهای  بزرگ و کوچیکه و همونقدر که به بدنمون اهمیت می دیم باید

           به روحمون هم  اهمیت بدیم؟

                       تا حالا سعی کردیم که این خراشهای روحی رو هم زودتر محو کنیم؟

                        مثلا  تا به حال چقدر سعی کردیم سوء ظن ، حسادت ، عصبانیت ، دروغ و

                       ( که البته اینها خراشهای روحی خیلی کوچیکی هم نیستن )رو  از بین ببریم یا

                       اینکه حداقل اثراتشون رو  یه کمی  کمرنگ تر کنیم؟؟؟

  •   اینکه گاهی دلم برای بچگی هام خیلی تنگ میشه....

            مخصوصا اون چند روزی که تهران برف می بارید خیلی یاد دوران دبستان

            و کوچه شهید اسدی و همکلاسی و دوست صمیمی و همینطور همسایه سر

            کوچه مون بهاره سعدیانی می افتادم....

           آخه اون وقتا مثل الان نبود که تا یه دونه برف بباره فورا تعطیلمون کنن....

            اتفاقا خوب هم بود....خیلی کیف می داد وقتی از یه کوچه ساکت و خلوت

            که  هنوز ردپای کسی روی برفاش نمونده و پر از درختهای کاج و چنار

            بزرگ هم  بود رد بشی و زیر یه درخت بزرگ کاج بایستی و دو نفری یه

           لگد محکم به  تنه  اون درخت بیچاره بزنی  تا همه برفاش بریزن روی

           سرت...( از حق نگذریم منم زیر زیرکی زیاد آتیش می سوزوندم)(از همه

           دوستداران محیط زندگی هم معذرت خواهی می کنم49.gif)

          راستی چرا مریض نمی شدیم....

           مطمئنم که بچه های امروزی اگه این کارا رو بکنن در جا سرما می خورن...

           نمی دونم...شاید به خاطر همین زندگی بیش از حد ماشینی امروز باشه....

           اون موقع ها وقتی بابا و مامانمون می خواستن ما رو ببرن مدرسه گریه و

          زاری  می کردیم که ما می خواهیم خودمون پیاده بریم و هر جوری بود

          راضیشن می  کردیم...

          ولی الان مدرسه سر کوچه است و تا سرویس نباشه بچه مدرسه نمی ره....

          وقتی هم می گی تو که مدرسه ات نزدیکه ، سرویس لازم نیست ...می گه  

          آخه همه دوستام با سرویس می رن و منم سرویس می خوام....13.gif

  • اینکه تا به حال به موضوع انتخابات از دید کارگر شهرداری نگاه کردین؟

         خوب توی مساله انتخابات همیشه یه نفر هست که برنده است و وارد گود

         میشه و به قدرت می رسه....

        ولی تا به حال دقت کردین یه روز بعد از انتخابات خیابونها و در و دیوار های 

        شهر به چه وضعی در میان؟؟؟40.gif

        همه جا پر از تبلیغات این نامزد و اون کاندیداست و زحمت پاک کردن همه 

        این   اسباب به قدرت رسیدن فقط به دوش کارگرهای زحمتکش شهرداریه

        که من خیلی کم دیدم که کسی ازشون تشکر کنه یا لا اقل بهشون خسته

        نباشید بگه...

        من که نتونستم خودم رو برای یک لحظه هم  جای اون بزارم.....

  • اینکه چرا گاهی فقر باعث خجالت بعضیها می شه؟؟؟07.gif

        من این سوال رو خیلی از خودم پرسیدم....

       خونواده ای رو می شناسم که سه تا دختر بزرگ دم بخت و یه دختر دبستانی

        دارن و واقعا از هر لحاظ مثل دسته گل می مونند و به قول معروف از هر 

        انگشتشون هم یه هنر می ریزه....

        تنها مشکلشون  اینه که علیرغم همه زحمتهایی که پدر بیمار خانواده

        می کشه ولی باز از لحاظ مالی خیلی در مضیغه  هستن...

        خیلی دوست دارم با این دخترا بیشتر ارتباط داشه باشم....

        ولی اونا به خاطر وضع زندگیشون خیلی خجالتی و گوشه گیر هستن...

        به نظر من فقر مادی اصلا خجالت نداره و چیزی که باید باعث خجالت بشه

         فقر فرهنگیه....

       خوب هر کسی یه جور عقیده ای داره دیگه....

  • اینکه عاشق بودن رو از پدر و مادرامون یاد بگیریم....

          به قول معروف عشق هم عشقهای قدیم....

          شاید هیچ وقت عبارت " دوستت دارم" رو به کار نبرن....

         ولی نه طاقت بیماری همدیگه رو دارن و نه طاقت دیدن ناراحتی رو ....

         ولی الان....

         اکثر آدما ( نمی گم همه) ( دختر و پسرش هم فرق نمی کنه ) سعی می کنن  

         ادای عاشقها رو در بیارن و اکثر این عشقها هم دوامی نداره...

         کاش زندگیا انقدر ماشینی نبود....

  • اینکه چقدر خونواده ام رو دوست دارم و بهشون وابسته ام....08.gif

          یه زمانی قصد داشتم برای ادامه تحصیل برم خارج از کشور ، یه جایی مثل

         آلمان ، سوئیس و ....

         ولی بعد از یه مدت به کلی منصرف شدم و دیگه این موضوع رو پیگیری 

          نکردم....

          الان که فکرش رو می کنم می بینم که اصلا دور موندن از خانوادم با روحیات

          من سازگار نیست....

  • اینکه جناب آقای رامتین مجاهدنیا ( استاد محترم سه تار) که خیلی هم زحمت شاگرد بی استعدادی مثل من رو می کشن34.gif پیشنهاد دادن که در کنار سه تار ،به بنده  تار رو هم آموزش بدن... و از من خواستن تا به پیشنهادشون فکر کنم....

          راستش  فکر کردم و دیدم پیشنهاد خوبیه ( اگه از بتونم  از پسش بر

          بیام 16.gif)     به احتمال زیاد این کار رو می کنم.....

  • اینکه مادیات برای من در درجه اول اهمیت قرار نداره و برای همین نمی تونم هضم کنم که بعضی ها سر پول و مادیات دنیا به جون هم بیافتن ( آخه دیروز دو نفر رو تو خیابون دیدم که درگیری شدیدی با هم داشتن و گویا فامیل هم بودن  و بعدا  مشخص شدکه دعوا  سر ارث و میراثه13.gif)

  • اینکه هر وقت از جلوی  بیمارستان و همینطور انستیتو کانسر که همیشه موقع اومدن سر کار از جلوش رد میشم از صمیم قلب برای همه بیمارهایی که محتاج دعای ما هستن دعا می کنم و از خدا شفاشون رو می خوام...

          موندن توی اینجور مراکز خیلی سخته....

  • اینکه وبلاگم رو با همه دوستای نازنینی که دارم خیلی دوست دارم....

       پر حرفیهای من رو ببخشید...( باور کنید صبح هم تخم کفتر نخورده بودم....ولی نمی

      دونم چرا اینجوری شد..03.gif)

      یا حق.....08.gif49.gif

 

 

/ 16 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آزاده

سلام آزاده خانوم شايد يادتون باشه يه بار اومدين وبلاگ من امادوباره به ما افتخار ندادين من نمی دنم چرا اما شما رو کلی دوست دارم... راستی توی ژست قبلی ديدم که حال مادرتون خوبتر شده. خدا رو شکر . راستی آقای دکتر سديدی دوست خيلی نزديک خانوادگی ما هستن خيلی دوست دارم هر از چند گاهی پيش من بياين. ممکنه؟ دوستتون دارم

احمد

به نام خدای هستی بخش بی همتا با سلام وبلاگ جالبی داری که توش پر از پر حرفی هست البته اينم يه نوع وبلاگ نويسی هست ولی اگه حداقل تو هر کانتت يه پيام : نصيحت : مطلب آموزش يا حديث و گفتار قصار خلاصه از يکنواختی در بياد حتی با شوخی و جوک و غيره بهتره به تو هم که شيطونی با روحيه ات بهتر جور در مياد مشاور ۴/۱۱/۸۵

عمران ميری

سلام خانومی چطورس تو این شبها منو یادت نره ۲آ کنی ضمنا پست شمارو هم خوندم اگه دروغ میخوای بگم قشنگ بود ولی اگه راستشو بخوای خیلی لمپت نوشته بودی و پراکنده که ادک گیج میشه بازم میامپیشت و حرف دارم الان ککار دارم

حمید

سلام ممنون که سرزدی. هستم البته اين روزها يه کم سرم شلوغه. مطلبت رو خوندم و کلی مطلب هست که ميخوام در جواب بنويسم. سر فرصت نظراتم رو ميدم. موفق باشی.

دزددلها

[Intro - Beyonce:] You ready? Uh oh, uh oh, uh oh, oh no no Uh oh, uh oh, uh oh, oh no no Uh oh, uh oh, uh oh, oh no no Uh oh, uh oh, uh oh, oh no no

فرشته ی شيطون

سلام دوست خوبم .ممنون از حضورتون خوشحالم کرديد .اميدوارم همه ما بندگان شايسته ای برای خدا باشيم .موفق و سربلند باشيد خداحافظ .

مدينه

سلام خیلی خوبه امیدوارم موفق باشی پیشم بیا خوشحال میشم تا بعد یا حق

محمدرضا

سلام وبلاگ خوبی دارين برای تبادل لينک حاضرم لينکم کن بهم بگو لينکت کنم

سعید

سلام استاد مجاهدنیا همونی هستند که تو آموزشگاه هنر آفرین تو آیت الله کاشانی تدریس می کنند. اگه همون هستند میشه نظرتونو در موردش به من بگید. آخه من می خوام برم پیشش برای سه تار. معلم خوبی هستند(نه نوازنده) پیشاپیش ممنون از بابت راهنمایی.