شايد ندونيم....

 بچه که بودم و سوار تاب می شدم....

هر کس  هلم می داد  این شعر رو می خوند:

                                    تاب تاب عباسی.....خدا من و نندازی

اون موقع خوب... زیاد به معنیش فکر نمی کردم....فقط خوشحال بودم که سوار تاب شدم ...31.gif

 یه کمی هم که تاب سرعت می گرفت نگران می شدم که نکنه خدا من و بندازه.....42.gif

ولی الان.....

دارم به این فکر می کنم که مگه میشه خدا ی به این خوبی و مهربونی ما ادما رو بندازه؟؟؟

هر جا هم که پامون لغزیده و افتادیم یه جورایی خودمون مقصر بودیم.....16.gif

کاش این شعر رو یه جورایی بتونیم تغییرش بدیم...

شاید ندونیم....

ولی معنی این شعر ....و اینکه به بچه القا کنیم خدا ما آدما رو میندازه شاید زیاد تاثیر جالبی  نداشته باشه....

در پناه حق....49.gif

/ 13 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازنين

سلام مرسی که بهم سر زدی و ببخشید که دیر اومدم... عالی بود.. راستی منم به روزم دوست دارم نظرتو راجع به متنم بدونم..منتظر حضورت..نازنین.

محمود

سلام وبلاگ زيبايی داريد و دست نوشته هائی روان و دلنشين يا حق

نازی

موفق باشی من اپ کردم . منتظر حضور گرمت هستم و پيام های زيبايت. سبز سبز باشی

هادی

سلام من آپم منتظرتم !

محمود

سلام ممنونم از حضورتون خیلی زیباست و دلنشین من آپم یا حق

گلناز

سلام....چرا خبرم نکردين که آپ هستيد؟؟؟؟؟؟؟

گلناز

ميدونيد چرا انقدر دوستتون دارم؟؟؟فکر کنم بارها گفتک ولی الان ميخوا بهش اضافه کنم...اسم خواهر من هم آزاده هست و من خيلی دوستش دارم..الن ديدم شما متولد ۱۳ بهمن ۵۷ هستيد خوار من متولد ۱۷ بهمن ۵۷......خيلی شبيه هم هستيد..من و خواهرم از هم دوريم......

گلناز

اين پستتون هم مثل هميشه زيبا بود.... و به آدم انرژی مثبت ميداد.... خدا هميشه با بچه هاست و اين جمله به بچه ها ياد ميده حتی در مواقع شادی هم بايد از خدا کمک بخواند..... طرف مثبت رو ببينيد

گلناز

راستی من آپ کردم خوشحال ميشم بيايد البته اگر بلاگ منو دوست داريد