دلم براشون تنگ شده

امروز سومين سالگرد بابابزرگه.

خيلی دلم برای اون و عزيز تنگ شده02.gif

خيلی دلم می خواست از خيلی لحاظ شبيه بابا بزرگ می شدم .

راستش در عين حال که تو همه کاراش مقتدر بود ولی دلش از دل جوونای امروزی خيلی جوونتر بود.

دلش می خواست هر تکنولوژی رو امتحان کنه.

راستش اگر می تونست حتی شايد ‍Chat  هم می كرد.

عاشق كارای عمرانی بود.

هميشه می گفت وقتی من رفتم يه چيز خوبی  بايد باشه كه مردم ازم به نيكی ياد كنن.

راست هم می گفت.جای خاليش نه فقط برای ما بلكه برای همه اونايی كه ميشناختنش خيلی احساس شد.

دلم براشون خيلی تنگ شده.

برای عزيز كه سمبل محبت بود و اصلاً بلد نبود عصبانی بشه.

كاش اين اخلاقش رو من به ارث می بردم.

كاش امشب خواب يكدومشون رو ببينم.خدا جووووون.لطفاً19.gif

 

/ 1 نظر / 4 بازدید
علی رضا

سلام آزاده.. ممنون از يادگاری که توی قلب وبلاگم گذاشتی.. نميدونم خواب بابابزرگت رو ديدی يا نه ولی بابابزرگ تو خيلی به بابابزرگ من شبيه بوده.. من هم اون رو خيلی دوست داشتم.. يه مرد مقتدر و در عين حال مهربون.. خيلی با جوونها قاطی بود و باهاشون حال ميکرد.. يادش بخير.. جاش هميشه خاليه درست مثل پدربزرگ تو