سلام سلام...

من امروز تونستم بيام اينجا و يه کم بنويسم....

ديروز سردرد داشتم و گفتم خونه بمونم تا يه کم استراحت کنم ...

ولی امان و بيداد از همسايه مزاحم...12.gif

آخه همسايه بغل دستی می خواد مثلا  دکوراسيون خونه اش رو  تغيير بده....

ولی فکر کنم يه جورايی داره تونل می کنه....

آخه از دقيقا از ساعت ۶ صبح (آره واقعا ۶ صبح) شروع می کنه به دريل کاری (که دريلش هم  از اين دريل های معمولی نيست...چون وقتی کار می کنه انگار ساختمون می خواد بريزه  رو سرمون)....بعد ساعت ۱:۳۰ ساکت می شن تا ۲  و دوباره از ۲ که باز دقيقا وقت خوابه شروع می کنن تا ۵ بعد از ظهر14.gif38.gif04.gif

واقعا از اين که خونه مونده بودم پشيمون شده بودم ( بيچاره مامانم  چی می کشه) و قيافم ديگه اينجوری شده بود30.gif25.gif

حالا تو اين مدت که من خونه بودم يه اتفاق ديگه هم تو شرکت افتاده...

نزديکای ظهر همه به يه شکلی مشغول بودن و فقط برادرم کنار پنجره بوده و داشته خيابون رو نگاه می کرده....22.gif

اين آقای برادر هميشه ماشينش رو توی پارکينگ پارک می کنه ولی اون روز ديگه چون ديرتر اومده بود و باز هم بيرون کار داشت ماشين رو توی نياورده بود داخل پارکينگ( ولی اين موضوع رو يادش رفته بود و خيالش راحت که ماشين تو پارکينگه)11.gif

همينجور که کنار پنجره بوده ديده يه آقايی در صندوق عقب يه ماشينی رو (که چون پشت شمشاد ها بوده معلوم نبوده چه ماشينی بوده) باز کرد و يه جعبه عين جعبه ابزار برادرم برداشته و در رو هم داره خيلی مودبانه می بنده...

بعد از چند ثانيه آقای برادر يادش مياد که اين جعبه ابزار چه آشناست و تازه يادش مياد که اين ماشين ايشونه و اين آقای محترم لاغر اندام هم دزد تشريف دارن...16.gif

خلاصه بدو بدو چهار تا يکی پله ها رو مياد پايين و نگهبان ساختمونم همراهش ولی آقا دزده مثل اينکه حساب همه چيز رو کرده بود چون تو يه چشم بهم زدن غيبش زده بود....

اينه که آقای برادر  قشنگ نشسته نگاه کرده که دزده کارش و بکنه و بعد هم فرار کنه و بره....04.gif

حالا همه از جمله پليس منتظرن ببينن اين آقای دزد باز هم تشريف ميارن اين دور و برا یا نه....

چون مثل اينکه دفعه اولشون نبوده و احتمالا باز هم تشریف میارن این طرفا....33.gif

از دیروز تا به حال هم آقای برادر گاهی از حواس پرتی خودش خنده اش می گیره و گاهی هم می گه عجبببببببب( حالا نمی دونم این عجب رو به خودش می گه یا به آقا دزده04.gif)

خلاصه اينکه ديروز عجب روز پر ماجرايی بود...

اين بود انشای من

تا برنامه بعد خدا نگهدار....03.gif

 

 

 

 

 

 

 

/ 1 نظر / 4 بازدید