ازت متنفرم...

فقط خدا می دونه چقدر ازت متنفرم...

حتی  نفرینت هم نمی کنم....

چون می ترسم خدا بخواد بلایی بدتر از نفرین من سرت بیاره و اون موقع من ضرر کنم...

ولی از یه چیز مطمئنم...مطمئن...

بد پاش رو میخورین...

هم تو و هم اطرافیانت...

می دونی که می تونستم دست تو و اون شکوه جونت رو پیش همه رو کنم و نکردم...

مطمئن باش الانم می تونم و نمی کنم...

شماره تماسش که سهله...ادرسش رو هم پیدا کردم...یعنی فکر کردی واقعا نشدنی بود؟!

فقط کافیه ایمیلهای عاشقانه و قرار ملاقتهای یه زن شوهر دار  رو برای فک و فامیلش رو کنم ....نه؟!

ولی نمی کنم...

چون خانواده من بر عکس تو بهم نامردی یاد ندادن....

زندگیم رو تباه کردین....ولی من ازتون انتقام نمی گیرم....فقط سپردمتون به خدا و همون قرانی که خیلی راحت روش قسم دروغ خوردین...

حتی آدرس خودت رو هم به پدرت نمی دم...

یعنی واقعا فکر کردی پیدا کردن آدرست انقدر کار سختی بود؟!

نه بنده ی خدا...

من در مقابل اصرار پدرت که می گفت در ازای دریافت آدرس شما و همسر فراریش حاضره کل حق  و حقوقم رو بده فقط یه کار کردم....گوشی رو قطع کردم...

تو و اون اطرافیان عوضیت چی فکر کردین؟که به خاطر مال دنیا حاضرم هر کاری بکنم؟

نه آشغال...

اگر می خواستم آدم فروشی کنم که زودتر از اینا می کردم...البته یه چیز رو اعتراف می کنم...اینا عقاید امروز و امشب منه....شاید فردا به کل تغییر عقیده دادم...

فقط امیدوارم خدا خودش جواب محبتهاتون !!!!رو بده...فقط همین....

و مطمئنم بد پاش رو می خورین....منتظر اون روز باشین....

اینا رو دارم می گم که اگر خوردین بدونین از کجا خوردین...

برین تو کثافتی که اسمش رو گذاشتین زندگی دست و پا بزنین....

برین و مثل جغد فقط شبها یا صبح زود تردد کنین....

برین و از ترس من و بابات در روزها از پشت قفل کنین و به سایه خودتون هم شک داشته باشین......

شماها دیگه نفرین لازم ندارین...همینجوری نفرین شده هستین...

خوشحالم که زود شناختمتون....

خوشحالم که لااقل شخص سومی این وسط نیست....

برین تو اون کثافت انقدر دست و پا بزین تا خرخره توش فرو برین....

بعد دیگه انقدر بوی تعفن می دین که کسی حتی حاضر نیست دستتون رو بگیره تا از اون باتلاق کثیف درتون بیاره....هر چند الانم بوی تعفنتون از یه فرسخی داد می زنه کی هستین و چه کاره این...من احمق سادگی کردم و نشناختمتون...

براتون متاسفم....برای اون برادر بیچاره ات که از دست شما خودش رو کشت متاسفم...

و برای خودم بیشتر که مدتی عمر عزیزم رو در کنار شما تلف کردم...

ولی الان به کوری چشم شما از همیشه بهترم.....

دارم به بهترین شکل ممکن زندگی می کنم...خیلی خیلی بهتر از قبل...با یک دنیا تجربه ....

تو هم برو به درک...

/ 2 نظر / 12 بازدید
شیدا

وااااااااااااا خیلی شوکه شدم که!!!!!!!!!!!تو که خیلی مثبت اندیش بودی!از این حرفا نمیزدی!لحنت اینجوری نبود!چی شده؟