يه دست و چند تا هندونه...

سلام به همه دوستای گلم...16.gif 

امروز یه فرصتی پیش اومد تا بیام آپ کنم....85.gif

هفته پیش کلا برام  هفته جالبی بود....

3-2 هفته ای هست که کم و بیش دارم برای فوق می خونم....288.gif

البته این کم و بیش که میگم  (کمش)  خیلی بیشتر از  (بیشش) بوده...

خودمم  نفهمیدم چی گفتم...297.gif

لپ مطلب اینکه خواستم درس بخونم ولی نشده خیلی بخونم...(آخیش..بالاخره تونستم بگم...1.gif )

با این وضع درس خوندن هم کسی تا حالا فوق لیسانس قبول نشده...0.gif

البته از قدیم گفتن آرزو بر جوانان عیب نیست...

از هفته پیش کلاس سه تار من شروع شد....9.gif (شما فرض کنین این سه تاره)

دوشنبه ها تئوری و چهارشنبه ها عملی....

همیشه اینجوری بوده که من کلاسهای عملی رو بیشتر از تئوری دوست داشتم...

چون آدم و یه جوری در گیر کار می کنه....

برام جلسه اول خیلی اهمیت داشت....

چون می دونستم اگه از نحوه درس دادن استاد...یا از خود استاد.....یا حتی از خود ساز  خوشم نیاد دیگه این جلسه اول و آخرم خواهد بود...193.gif

ولی خوشبختانه از همه موارد ذکر شده خیلی خوشم اومد....63.gif

فقط دلم به حال بنده خدا آقای مجاهد نیا(استاد) می سوزه 

(چون گیر یه شاگرد بی استعدادی مثل من افتاده.....34.gif)

 ازم پرسید اصلا با سازم اصلا آشنایی دارم یا نه....

منم که رک ....گفتم اصلا ....گفت خوب پس میشه امیدوار بود....232.gif

گفتم :اتفاقا استاد یه سوال از اون وقتی که سازم رو خریدم ذهنم رو مشغول کرده ....اونم اینکه سه تار چرا چهار تا تار داره؟؟؟؟07.gif

اگه قراره چهار تا تار داشته باشه چرا بهش نمی گن چهار تار(آخه تو اولین جلسه اینم شد سوال؟؟)....

بعد معلوم شد تار اضافه شاهکار جناب آقای مشتاق بوده.....والا این ساز بنده خدا از اول همون سه تار بوده...

بعد ساز و نشونم داد و بدون گفتن اسم اجزا ساز... بهم قسمت گود ساز رو نشون داد و گفت من اسم این قسمت رو بهت نمی گم ولی تو اگه خودت بخوای برای این قسمت یه اسم بزاری چه اسمی می زاری؟؟؟

منم چون دیدم این قسمت خیلی شبیه کاسه آبگوشت خوریه ...گفتم من بهش می گم کاسه(آبگوشت خوریش رو دیگه نگفتم242.gif )....

گفت خیلی خوبه چون ما هم بهش می گیم کاسه...

بعد دسته رو نشونم داد و گفت به این قسمت چی می گی....

دیدم فقط می تونم بگم دسته....پس گفتم من می گم دسته....

گفت خوب ما هم می گیم دسته...

بعد من چقدر تاسف خوردم که من که خودم انقدر وارد بودم چرا ساز و خریدم....خوب خودم می ساختمش دیگه....58.gif

نمی دونم آقای مجاهد نیا از سر دلسوزی یا اینکه نمی دونم تشویق و یا دلخوشی من گفت استعدادم خوبه و می تونم موفق بشم....( دلسوزی و دلخوشی به واقعیت نزدیکتره)

منم که زود باور....

زود گول خوردم و باورم شد که استعدادم خوبه....156.gif39.gif

خدا رو چه دیدین...یه وقت دیدین منم شدم یه ستاره50.gif16.gif

استاد گفت تو ماشین که دارم میرم خونه یا هر وقت بیکارم آموزشهاشون رو تمرین کنم...

ولی اخه مشکل اینجاست که همه همین رو ازم خواستن ....

تو ماشین مگه آدم چقدر وقت برای  انجام دادن این همه کار داره؟؟؟؟159.gif

ولی خوب بازم چشم...نهایتش اینه که سعیم رو می کنم...

ترم جدید آلمانی هم از چهارشنبه ۲ هفته پیش شروع شد و استادمون (خانم اسکوئیان)هم کما فی سابق شدیدا نسبت به من اظهار لطف می کنه از بین ۶ نفر آدم که تو این کلاسن  فقط من رو برای درس پرسیدن می بینه...( من اگه اظهار لطف نخوام کی رو باید ببینم42.gif )

حالا اگه کلاس پر جمعیت بود آدم یه جوری خودش رو از دید استاد قایم می کرد...

ولی بین ۶ نفر   این کار تقریبا محاله...35.gif

شدم مثل کسی که با یه دست داره ۴-۳ تا هندونه بر میداره. و حاضرم نیست از یه دونه از این هندونه ها بگذره....

(حالا بگذریم که آقای کرد بچه مدیر آموزشگاه هم شدیدا اصرار داره من برای گروه کر کنسرت آذر ماه که توی تالار وحدت برگزار میشه برم سر تمرین....تا حالا که یه جورایی از زیرش در رفتم.... آخه هم فکر گل لباس مردم هستم که احتمالا با صدای من همشون یا پژمرده میشن یا می ریزن ...هم وقتش رو ندارم .....تا بعد ببینم خدا چی می خواد....اگه توی رو در واسی با آقای کرد بچه  بمونم  احتمالا یه هندونه دیگه به هندونه های قبلی اضافه میشه35.gif34.gif)

 فقط دعا کنید این هندونه ها سالم به مقصد برسن....203.gif

یاحق...277.gif

/ 42 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلناز

سلـــــــــــــــــام...آزاده جون چرا آپ نميکنی؟؟؟ چشمون به اين وبلاگ خشک شد به خدا.. دلم واسه پست های قشنگت تنگ شده

شيدا

سيلام ازاده جون خوفی؟ ابن هندونه ها کار دستت ندادن

حميد

سلام ظاهرا نمی خوايد يه سر به مب خودتون بزنيد!!!!. بعضی ها عادت کردن به کلام شيوای شما. منتظر قدم مبارکتون هستم.

ساحل

سلام.وبلاگتون خيلی قشنگ بود

تنهای تنها

من از ترکيه هستم